در انتخابات دوره ششم شورای شهر، جریان اصولگرا و انقلابی با اعتماد به مدلی مبتنی بر این گزاره که مدیران باسابقه مدیریت شهری تهران، به دلیل تجربه اجرایی در مقیاس پایتخت، میتوانند در قامت اعضای شورا منشأ کارآمدی شوند.
این ترکیب در ظاهر نویدبخش شورایی کارآمد و عملیاتی بود، اما کارنامه پنجساله شورای ششم تصویر دیگری را آشکار کرد. آنچه امروز از این دوره در ذهن افکار عمومی باقی مانده، نه جهش عمرانی و نه حل مسائل مزمن شهر، بلکه تنشهای بیوقفه صحن شورا، اختلافات فرسایشی و فقدان انسجام در تصمیمگیری است؛ وضعیتی که هزینه آن برای جریان انقلابی نیز کم نبود.
نکته قابل تأمل آن است که هیچیک از دستاوردهای شاخص دورههای پیشین مدیریت شهری تهران از پروژههایی مانند:
بزرگراه صدر، نواب و رسالت در این دوره قابل مشاهده نیست. نه ابرپروژهای تعریف و به سرانجام رسید و نه حتی نشانی از بازتولید تجربههای موفق گذشته دیده شد. شورای ششم عملاً در حوزه پروژههای کلان، کارنامهای خالی از دستاورد برجای گذاشت؛ موضوعی که در نهایت سبب شد این شورا نیز، مانند شورای پیش از خود، نتواند گزارش عملکردی قابل دفاع به محضر مقام معظم رهبری ارائه کند.
ریشه این ناکامی را باید فراتر از اختلافات فردی یا مدیریتی جستوجو کرد. مسئله اصلی، خطای راهبردی در فهم جایگاه شورای شهر تهران بود. بهکارگیری مدیران محلی برای نهادی که باید نقش سیاستگذار ملی را ایفا کند، پاسخگوی مسائل پیچیده امروز پایتخت نیست. امروز تهران با چالشهایی مواجه است که ذاتاً ملیاند: ترافیک و آلودگی هوا، بحران مسکن و اجاره، کمبود منابع پایدار مالی، رکوردداری در آسیبهای اجتماعی، افت کیفیت خدمات شهری و فقدان پروژههای تحولآفرین. این مسائل نه با تصمیمات محلی، بلکه با قانونگذاری، تأمین منابع ملی و هماهنگی مستمر با دولت و مجلس حل میشوند.
شورایی که اعضای آن فاقد سابقه سیاستگذاری و مدیریت در سطح ملی باشند، عملاً ابزار لازم برای حل این مسائل را در اختیار نخواهد داشت. نگاهی به سوابق اعضای شورای ششم نشان میدهد به استثنا چند چهره قدیمی سایر اعضا فاقد حتی یک نمونه روشن از تجربه سیاستگذاری ملی هستند؛ خلأیی که مستقیماً در خروجی شورا بازتاب یافت.
شورای هفتم باید نقطه گسست از این چرخه باشد. شورایی که بتواند بهصورت منسجم و عملیاتی با کمیسیونهای تخصصی مجلس ارتباط برقرار کند، برای اصلاح قوانین مزاحم و تأمین منابع پروژههای شهری نقشآفرینی کند و از سوی دیگر، با توجه به حضور شهردار تهران در هیئت دولت، مسائل پایتخت را از مسیر کمیسیونهای دولت به صحن هیئت وزیران برساند. تحقق این سطح از کنشگری، بدون حضور سیاستگذاران ملی در ترکیب شورا ممکن نیست.
از همین رو، انتخابات شورای شهر هفتم را باید آزمون سیاستگذاری ملی برای جریان انقلابی دانست. در این دوره، دارا بودن سابقه مدیریت و سیاستگذاری ملی بهویژه در دولت، مجلس و نهادهای کلان تصمیمساز باید بهعنوان اولویت اصلی و مقدم بر سایر شاخصها در انتخاب کاندیداها و بستن لیست اصلح مورد توجه قرار گیرد. وزرا، معاونان دولت و وزارتخانه های زیرساختی، مدیران ارشد ملی و چهرههایی که تجربه تعامل مؤثر با ساختار حکمرانی کشور را دارند، نه یک امتیاز تزئینی، بلکه ضرورتی راهبردی برای شورای هفتم تهران هستند.
حضور چهره هایی از دولت شهید رییسی نظیر یوسف نوری وزیر سابق آموزش و پروش، حمید سجادی وزیر سابق ورزش و جوانان،داوود منظور رییس سازمان برنامه و بودجه، دهقانی فیروزآبادی معاون علمی ریاست جمهوری، وحید یامین پور و بنیامین شکوه فر معاونین سابق وزارت ورزش و جوانان، خسرو دانشجو، امیرمحمودغفاری و سجاد جلالی ازمعاونین سابق وزارت راه و شهرسازی، مجتبی اکبری معاون سابق وزارت نیرو و……فرصت چهره های ملی را برای حضور در شورا هفتم شورای شهر تهران را فراهم کرده است.
تهران بیش از هر زمان دیگر، به شورایی در تراز «تهران&ایران» نیاز دارد؛ شورایی که بتواند از سیاستگذاری محلی عبور کند، در سطح ملی اثر بگذارد و پس از سالها، هم رضایت شهروندان تهرانی را جلب کند و هم رایحه خوش خدمت آن مورد تمجید رهبر انقلاب قرار گیرد. شورای هفتم، اگر درست فهم و درست انتخاب شود، میتواند آغاز این مسیر جدید باشد.



















